الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

149

الغدير ( فارسي )

و زيور همهء خداپرستان است . فرزندى است كه از حسين مانده و وارث او و سرورى است كه پرستش خدا و به خاك افتادن در برابر او را در تاريكىها كار خويش شناخته وى را به بند كشيده و ميان دشمنانى گريان و خندان بيدادگرانه به سوى شام گسيلش داشته‌اند . پيامبر كجا است تا دندانهاى دخترزاده اش را بنگرد كه يزيد - از سر كينتوزى با بهترين آفريدگان - بر آن چوب مىزند ؟ آيا اين پليد همان دندانهائى را با چوب مىكوبد كه بهترين كس - از تازيان و جز آنان - از سر مهر بوسيده بود ؟ و سپس بىخردانه لاف مسلمانى مىزند ؟ او كه از عاد وارم ( 1 ) هم بدكيشتر است ! واى بر او از آنگاه كه فاطمهء پاك بيايد و آنجا كه توده‌هاى مردم پس از برانگيخته شدن در روز شمار مىايستند آوا به دادخواهى بلند كند . بيايد و همهء كسانى كه گرد آمده اند از شرمندگى سر به زير افكنند و چهرهء زمين از گرد و خاك سياهرنگ شود . او در سمت راست از پايگاه تخت جهان نهان بايستد ، فرياد به گله گذارى بردارد و از خداى توانائى كه خون ستمديدگان را باز مىجويد داد خويش بخواهد . آن جا فرمان خداوند در پيش روى مردمى آشكار مىشود كه همچون مار گزيدند و نادرستى نمودند ، كه كردارشان دور از آمرزش باد !

--> ( 1 ) ارم به گفتهء برخى نام پدر يا مادر يا تيره يا شهر عاد نامبرده بوده است .